رمز موفقیت تغییر در خود ( رمز موفقیت ترک عادت )

رمز موفقیت تغییر در خود

رمز موفقیت در ترک عادت

رمز موفقیت

رمز موفقیت تغییر خود

 

تلمبه دستی آب

یک تلمبه دستی یا پمپ دستی آب را در نظر بگیرید

شکلش را نگاه کنید ( اگر از نزدیک ندید ) کارش این بود که با استفاده از یک لوله ، آب را از چند متری زمین بالا می کشید

برای بالا کشیدن آب به سطح زمین باید اهرم پمپ را چند بار بالا و پایین می کردید تا مکش لازم به وجود بیاید و آب را به سطح زمین بیاورد

مثلا ۲۰ بار باید اهرم را بالا و پایین می آوردی (تلمبه می زدی ) تا آب بالا بیاید

اگر ۱۹ بار تلمبه می زدی آب بالا نمی آمد باید ۲۰ بار تلمبه می زدی نه کمتر

حال شما بعد از ۱۹ بار خسته می شدی و دیگر ادامه نمی دادی ، دیگر آبی در کار نبود

همانند این بود که اصلا تلمبه نزده باشی !

ولی کافی بود ۲۰ بار را تلمبه می زدی ، آب فوران می کرد تا چند دقیقه آب همینجوری از پمپ بیرون میامد

و برای اینکه آب قطع نشود ، کافی بود هر از چند گاهی فقط یک تلمبه بزنی تا جریان آب استمرار داشته باشد

رمز موفقیت تغییر خود

چرخ و فلک ، موشک فضا پیما ، لوکوموتیو قطار هم همینگونه اند

رمز موفقیت تغییر خود

ابتدا یک نیروی زیادی را می طلبند ، بعد از آن دیگر نیاز به نیروی زیادی ندارند

ولی اگر همان ابتدا نیروی لازم را برایشان تامین نکنیم ، حرکتی از آنها مشاهده نخواهد شد

 رمز موفقیت تغییر خود

استمرار

رمز موفقیت تغییر خود یا رمز موفقیت ترک عادت هم همانند همین تلمبه یا پمپ دستی آب است

یعنی استمرار ، ثبات و پایداری

شما برای اینکه تغییری در خودتان بوجود بیاورید یا عادتی را ترک کنید

باید رمز موفقیت تغییر خود یعنی استمرار و پایداری را فرا بگیرید

 رمز موفقیت تغییر خود

می خوام تغییری در خودم بوجود بیاورم مثلا صبحها زود بلند بشوم

روز اول زود بلند می شوم ، روز دوم هم زود بلند می شوم

بعد با خودم می گویم این که کاری نداشت : شل می گیرم و صبح روز سوم دیر بلند می شوم

بعد دوباره با خودم می گویم : عجب کار سختیه ! من از عهده اش برنمیام

ولی اگر رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشم

می دانم که باید حداقل دو تا سه هفته هر روز صبح زود بلند شم تا تبدیل به عادت بشه و دیگه بدنم با این ساعت بلند شدن مطابقت پیدا کنه

 

اجازه بدهید برگردیم به تلمبه دستی آب

اگر دیده باشید وقتی تلمبه بزنید و باید ۲۰ بار تلمبه بزنید تا به آب درست و حسابی برسید

بعد از ۱۸ یا ۱۹ بار چند قطره آب از لوله میاد بیرون :

این زمان هم می توانید با دید مثبت نگاه کنید : هورا ، داره آب میادش

هم می توانید با دید منفی نگاه کنید : ای بابا ! همین چند قطره ! فایده نداره ! ولش کن !

نوع نگاه شما به این بستگی داره که رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشید یا نه !

اگر رمز موفقیت تغییر خود را بلد باشید : می دانید که باید برای رسیدن به تغییر و ترک عادت استمرار داشته باشید

 رمز موفقیت تغییر خود

عدم استمرار

 

می خوایم لاغر کنیم ، روزهای اول خوب پیش می رویم ولی بعد از چند روز وقتی دستی به شکم خود کشیدیم یا روی ترازو رفتیم دیگه بی خیالش می شویم

می خوایم با همسرمان رابطه بهتری داشته باشیم ، روزهای اول تحویلش می گیریم ولی بعد از یک مدت که می بینیم تاثیری روی همسرمان ایجاد نکرده ، ولش می کنیم

می خوایم خوش تیپ بشویم ، چند روز تیپ میزنیم توقع داریم همه ما را به عنوان یک خوش تیپ قبول کنند بعد که می بینیم جز چند نفر به ما نگفتند خوش تیپ ، تصمیممون یادمون میره

 رمز موفقیت تغییر خود

اقدامک :

با خودتان فکر کنید :

ببینید کدام تغییر یا ترک عادتی بوده که استمرار دادید و موفق نشده اید ؟

حال چه اندازه تغییر یا ترک عادت بوده که در نیمه راه ، رها کردید و فراموشش کردید ؟

 رمز موفقیت تغییر خود

نتیجه گیری :

رمز موفقیت تغییر خود یا رمز موفقیت ترک عادت در استمرار ، ثبات و پایداری است

تلمبه دستی آب را در نظر داشته باشید و با خودتان عهد کنید که تا زمانی که به آب نرسیده اید به تلمبه زدن ادامه می دهید

تا زمانی که به ترک عادت پایدار یا تغییر موفق دست پیدا نکرده اید باید ادامه بدهید

 رمز موفقیت تغییر خود

خبر خوش :

زمانی که آب از تلمبه فوران کرد ، کافی است هر چند یکبار فقط تلمبه ای کوچک بزنید تا جریان آب پیوسته باشد و شما از آن بهره مند بشوید

تغییر و ترک عادت هم از این قاعده برخوردار است کافی است شما در آنها موفق شوید ، دیگر فقط باید حواستان باشد که زحمت شما هدر نرود و نیازی به تلاش و کوشش زیادی نیست

 

دو تمثیل برای ماندگاری در ذهن :

برای اینکه رمز موفقیت تغییر خود در ذهن شما ماندگار شود : این دو تمثیل را فراموش نکنید :

  • تلمبه دستی آب
  • لاک پشت

لاک پشت هم سمبل پایداری و استمرار است 

رمز موفقیت تغییر خود

لاک پشت باشید تا موفق شوید

تغییرخواه و تغییر ساز باشید

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير در شخصيت

چگونه شخصیت خود را تغییر دهیم ؟ (راهکار تغییر شخصیت و تغییر عادت )

تغییر در شخصیت

چگونه شخصیت خودم را تغییر دهم ؟
چه جوری یک تغییر اساسی در خودم ایجاد کنم ؟
یک راهکاری هست که من بتونم تغییر در شخصیت خودم ایجاد کنم یا عادتهام رو بتونم عوض کنم ؟
...
برای اینکه بتونیم به اینگونه سوالات پاسخ درست بدهیم ، می خوام شما را با عامل جادویی تغییر آشنا کنم
عامل جادویی باعث میشه این دفعه که تصمیم به تغییر یا ترک عادت گرفتید
با در اختیار داشتن آن ، حتما موفق بشید

تغییر در شخصیت

عامل جادویی

وقتی از اشخاص می پرسید که می خواهید در زندگیتان چی رو تغییر بدهید؟
می گویند:
می خوام تو درآمدم یک تغیر اساسی ایجاد کنم
می خوام زندگی زناشوییم رو تغییر بدهم
می خوام تنبلی رو ترک کنم
می خوام ورزش کنم
..
ولی مهمترین تغییر ، تغییر خود شماست
قبل از اینکه ما در خودمان یا تفکر اصلی خودمان تغییری بوجود نیاوریم ، نمی توانیم هیچگونه تغییر در شخصیت یا رفتار خودمان ایجاد کنیم

چقدر شده که با خودمان تصمیم گرفتیم :

لاغر کنیم و بعد از یک روز ، یک هفته ، یک ماه بی خیالش شدیم
درس بخوانیم و مطالعه کنیم ، روزهای اول خوب انجام دادیم و بعد از یک مدت ازش صرفنظر کردیم
سیگار را ترک کنیم ، دو روز هم نکشیدیم ولی بعدش دوباره رو آوردیم بهش
تغییر در شخصیت خودتان ایجاد کنید ولی دوباره برگشتید به همان شخصیت قبلی و هیچگونه تغییر در شخصیت شما ایجاد نشد
..
می دانید دلیلش چیه ؟
چون عامل جادویی رو در اختیار نداریم
عامل جادویی به ما میگه که برای اینکه تغییر موفق یا ترک عادتی پایدار داشته باشید
باید در خودتان و نوع تفکرتان تغییر بوجود بیاورید

یعنی چی ؟تغییر در شخصیت
بزارید یک مثال بزنم :

در خودتان یا نزدیکان شما کسی را سراغ دارید که از حرف بد و رکیک به شدت بدش بیاید و هیچ وقت ، هیچ حرف زشتی از او نشنیده باشید ؟

دلیلش می دونید چیه ؟
اینه که در تفکر و نوع نگاه او اینگونه است که برای من زشته که حرف زشت بزنم
یا سطح شخصیت من انقدر بالاست که به من اجازه نمی ده که از اینگونه حرفها بزنم

عامل جادویی هم به ما همین رو میگه
شما باید خودتان و تفکرتان را در مورد اون تغییری که می خواهید بدهید و یا اون عادتی که می خواهید ترک کنید
آن اندازه بالا ببرید که دیگه خودتان روتون نشه که بخواهید دوباره به همون عادت قبلی برگردید

اجازه بدهید با یک تشبیه خوب از دارن هاردی (نویسنده ، مدیر ، مجری و سخنران موفق آمریکایی) این موضوع رو بیشتر شرح بدهم :

ترموستات شخصی

ترموستات کارش چیه ؟

تغییر در شخصیت
ترموستات یک نقطه تنظیم دارد:

به این نحو که اگر دمای وسیله ای که ترموستات به آن وصل است یا اتاقی که ترموستات برای آن تعبیه شده است از اون بیشتر شود ترموستات دما را کم می کند تا به آن نقطه تنظیم برسد
وقتی که دمای وسیله یا محیط و اتاق کمتر شود ، ترموستات دما را گرم می کند تا به نقطه تنظیم شده برسد

همه ما هم برای خودمان یک ترموستات شخصی داریم که بر اساس آن رفتارهای خودمان را تنظیم میکنیم
اگر ترموستات ما به گونه ای تنظیم شده باشد که ما خود را با ارزش و بالا در نظر بگیریم
هر رفتاری را که احساس کنیم پایین و پست تر از ترموستات شخصی ماست ، تغییر می دهیم تا به همان نقطه تنظیمی برسد
و برعکس
وقتی که ما نقطه تنظیم ترموستات خود را پایین و بی ارزش قرار می دهیم اگر تصمیمی به کار باارزشی بگیریم
اولین نفری که تعجب می کند خود ما هستیم و دوباره به همان حالت بی ارزش قبلی برمی گردیم

تغییر در شخصیت

برنده شدن در لاتاری یا قرعه کشی

در بررسی دقیقی که بر روی برندگان لاتاری یا قرعه کشی های خیلی بزرگ صورت گرفته :
اکثریت این برندگان بعد از یک مدت کم یا زیاد دوباره به همان زندگی قبلی خودشان بازگشته اند و نتوانسته اند از آن پول یا جایزه بزرگ استفاده بهینه بکنند
دلیلش را شما خوب می دانید :
ترموستات زندگی این افراد بر اساس آن جایزه بزرگ تنظیم نشده بوده است
بنابراین یا شروع به ولخرجی کردند یا هدر دادن پولها
و دوباره به همان نقطه قبلی برگشتند

در مورد تصمیم به تغییر در شخصیت یا هر تغییر و ترک عادتی هم این قضیه صادق است :
وقتی من با خودم رو راست نباشم و ذهنم را برای این تغییر آماده نکرده باشم
اوایل یا اواسط تغییر به همان نقطه ترموستاتی خودم باز می گردم و بی خیال تغییر می شوم

تصمیم می گیرم لاغر کنم ولی در ذهنم برای اینکه خوش اندام بشوم یا سالم و صحیح باشم نقطه ترموستات را تنظیم نکرده ام بنابراین وقتی به من شیرینی خامه ای تعارف می شود ، برمیدارم و می خورم
ولی اگر ترموستات خود را بر اساس سلامتی یا خوش اندامی تنظیم کرده باشم ، سریع تصویر اون من سالم یا خوش اندام در ذهنم می آید و همان تصویر به من اجازه نمی دهد که دیگر آن شیرینی را بخورم

تغییر در شخصیت

نتیجه گیری :

هر کسی برای خودش یک ترموستات شخصی دارد که بر اساس آن رفتارهایش را تنظیم می کند
هر تغییر در شخصیت یا هر ترک عادتی نیازمند این است که تداوم پیدا کند
برای تداوم تغییر یا ترک عادت باید ترموستات شخصی خود را علی الخصوص با تفکر و تصویرسازی ذهنی به گونه ای تنظیم کنیم که دیگر راهی برای بازگشت به همان شخصیت یا عادت قبلی امکان پذیر نباشد

پیشنهاد :

پیشنهاد می کنم که مقاله زیر را مطالعه کنید تا بهتر بتوانید با تغییر و ترک عادت آشنا شوید

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت بد ايرانيان

عادت بد ایرانیان

عادت بد ایرانیان

هر فرد ، خانواده ، فامیل ، گروه ، قوم ، شهر ، کشوری از عادتهای بدی برخوردار هستش
و فکر نمی کنم هیچ فرد یا گروه عاقلی پیدا بشود که ادعا کند که ما هیچ عادت بدی نداریم
چون که انسان از عادتهای خوب و بد ساخته شده است
و انسان یا گروه خوب کسی یا گروهی است که عادتهای خوب او در بالاترین حالت ممکن
و انسان یا گروه بد کسی یا گروهی است که عادتهای بد او در حالتی نمایان و واضح باشد
بنابراین اینکه در مورد عادت بد ایرانیان بخواهیم صحبت کنیم ،نباید به ما ایرانیان بر بخورد چونکه تمام مردم جهان از عادتهای بدی رنج می برند
و مردم کشوری برنده اند که بتوانند از عادات بد خود کم کنند و بر عادات خوب خود بیافزایند

با این مقدمه می خواهیم در مورد یکی از عادت بد ایرانیان صحبت کنیم

عادت بد ایرانیان

صفر و یک دیدن مسائل

از عادت بد ایرانیان می توانیم به این موضوع اشاره کنیم که مردم سرزمین من خیلی علاقمندند که مسائل رو به صورت سیاه و سفید ببینند یا صفر و یک
یعنی چی ؟
شما از یک نفر خوشتان می آید : در اکثریت موارد همه مسائل او را خوب میبینید حتی اگر اشتباهی هم میکند
شما از یک نفر بدتان می آید : در اکثریت موارد همه مسائل او را بد می بینید حتی اگر کار درستی هم انجام می دهد

اجازه بدهید که یک مثال ساده بزنم :

عادت بد ایرانیان

سوپرمارکت محل

شما از سوپرمارکت سر کوچه تان خوشتان می آید وقتی برای خرید می روید ، وقتی اقلام شما را محاسبه می کند ، شما یا به او اعتماد می کنید و اصلا چک نمی کنید
یا اگر هم حساب کردید و دیدید او خورده ی آخر را به نفع خودش گرد کرده ، به چشم شما نمی آید
حال اگر به هر دلیلی سوپرمارکتی همیشگی شما تعطیل بود و مجبور شدید که به سوپرمارکت دیگری بروید که علاقه ای بهش ندارید ، هم حسابها را چک می کنید و هم اگر خورده ی آخرش رو به سمت خودش گرد کرده بود ناراحت می شوید

عادت بد ایرانیان

انتخابات ریاست جمهوری

یا نامزد مورد علاقه شما در انتخابات ریاست جمهوری ، اشتباهی بزرگ می کند به چشم شما نمی آید
یا نامزد رقیب کار درستی انجام می دهد باز هم به چشم ما نمی آید و همان کار درست را نیز اشتباه می بینیم

عادت بد ایرانیان

دوست صمیمی

دوست صمیمی ما در شوخی با دیگران از حد خارج می شود ، ما اصلا متوجه نمی شویم ولی همینکه فرد دیگری شوخی حتی بجایی انجام می دهد با دید منفی به او نگاه می کنیم

و مثالهای بیشمار دیگر

که اگر دقت کنید در رفتار ما ایرانیان موج می زند به حدی که می توانیم از این رفتارمان به عنوان یکی از عادت بد ایرانیان نام ببریم

دید صفر و یکی به ما می گوید که رفتار یا طرف مقابل ما صفر است یا یک ! وسطی وجود ندارد
دید سیاه و سفیدی به ما می گوید که فرد مقابل ما یا سیاه است یا سفید ! خاکستری وجود ندارد
در حالیکه اساس این دیدگاه غلط است
برای اینکه رفتارهای ما می تواند آمیزه ای باشد از رفتار خوب و بد
یعنی بعضی وقتها به بهترین نحو عمل کنیم و بعضی وقتها به بدترین نحو ممکن
همان فردی که خیلی دوستش داریم ، حق دارد و می تواند جایی اشتباه کند و بد عمل کند و جای دیگری خوب عمل کند

عادت بد ایرانیان

زندگی زناشویی

همین نکته چقدر می تواند در زندگی زناشویی مؤثر باشد
وقتی که ما نامزد هستیم و عشق و علاقه در بالاترین حد ممکن است
حتی رفتارهای اشتباه نامزد ما به چشم ما نمی آید
ولی اگر دید خاکستری داشته باشیم
می بینیم که نامزد ما هم سیاهی هایی در رفتارهایش دارد که باید مورد بررسی ما قرار گیرد که
آیا این سیاهی ها بر سفیدی هایش غلبه نداشته باشد ؟
یا همین سیاهی ها برای ما چقدر مهم هستند ؟
نکند همین سیاهیها زندگی آینده ما را بخواهد تحت تاثیر قرار دهد ؟
البته بهترین کار این است که سیاهیها را در کنار سفیدیها قرار بدهیم و هر دو را همزمان مورد بررسی قرار بدهیم تا
متوجه شویم که نامزد من از دیدگاه و ارزشهای من :

سیاهیهایش غلبه دارد یا سفیدی اش ؟

مثلا نامزد من زیاد علاقه ای به مهمانی رفتن یا مسافرت ندارد
من آن اندازه مبهوت خوش تیپی و تحصیلات او هستم که اصلا متوجه این موضوع نیستم
ولی اگر دید خاکستری داشته باشم
بررسی می کنم که از نظر من این قضیه چقدر مهم است ؟
بعدا در زندگیم به خاطر همین خصوصیت او دچار مشکل نمی شوم
یا همچنان خوش تیپی و تحصیلاتش بر این نکته خصوصیتی او غلبه دارد ؟

بر عکسش هم حاکم است
بعد از زندگی مشترک ، به هر دلیلی از هم متنفر می شویم
باز هم دید صفر و یکی که از عادت بد ایرانیان می باشد بر ما غلبه می کند
تمام کارهای همسرمان برای ما به صورت سیاهی نمایان می شود
حتی وقتی او در سالروز ازدواجمان برای ما کادو می خرد
به جای اینکه با دید مثبت و سفیدی به این کادو نگاه کنیم
با خودمان می گوییم : که وظیفه اش بود ! می خواستی این کار را هم نکند
و همین دید سیاه و سفیدی باعث طلاقهای عاطفی یا محضری می شود
در حالیکه اگر دید ما خاکستری باشد ، کارهای مثبت او به چشم ما می آید و از او تشکر می کنیم
و همین سر آغاز شکل گیری یک تحول جدید در زندگی ما خواهد شد

عادت بد ایرانیان

نتیجه گیری :

یکی از عادت بد ایرانیان این است که در اکثریت موارد با دید صفر و یکی به مسائل نگاه می کنند
و همین دیدگاه باعث می شود که نتوانند از همه زوایا ، موضوعات رو مورد بررسی قرار بدهند
برای رفع این عادت ، باید تلاش کنیم که دیدی خاکستری پیدا کنیم
یعنی اگر یک فردی را دوست داریم نکات منفی و اشتباهاتش را هم ببینیم
و اگر از فردی خوشمان نمی آید ، نکات مثبت و نقاط قوت او را هم ببینیم

عادت بد ایرانیان

اقدامک :
از همین الان سعی کنیم در مورد هر کاری که انجام می دهیم یا هر رفتاری که می ببینیم از هر دو زاویه مثبت و منفی به آن نگاه کنیم
مثلا همین مقاله می تواند نقاط مثبتی داشته باشد که کمکی باشد برای بهتر شدن و رفع یکی از عادت بد ایرانیان
و در عین حال همین مقاله میتواند نکات منفی داشته باشد که بهتر بود این نکات منفی رفع می شد

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

میخوام آدم حسابی بشم ( میخوام آدم خوبی بشم )

میخوام آدم حسابی بشم

میخوام آدم خوبی بشم 

     می خوام آدم حسابی بشم

  • می خوام آدم خوبی بشم
  • می خوام عوض بشم
  • دوست دارم تغییر کنم
  • دوست دارم زندگیم رو عوض کنم
  • خسته شدم باید تغییراتی رو در خودم ایجاد کنم

 

….

هر کسی حداقل توی زندگیش چند دفعه شده که تصمیمات این چنینی گرفته است که تغیرات وسیعی در خودش ایجاد کند

با خودش گفته که :

می خوام آدم حسابی بشم

برای این که بتوانیم به این مهم دست پیدا کنیم یکی از مهمترین راه حل ها بررسی تاثیرات دیگران در زندگی خودمان می باشد

البته قبلش این موضوع رو متذکر بشم که

برای اینکه بتوانیم تغییری جدی و اساسی در خودمان بوجود بیارویم باید بپذیریم :

 خود ما به تنهایی مسئول تمام انتخابها و اقدامهایمان هستیم

 و دیگران نمی توانند در زندگی ما نقش بسیار موثری ایفا کنند

بدون پذیرفتن این امر نمی توانید هیچ تغییری در خودتان بوجود بیاورید چون

همیشه راه برای بهانه باز است

وقتی می خواهید و با خود می گویید که : می خوام آدم حسابی بشم

یک بهانه ای پیدا می کنید که بی خیال این موضوع بشوید

اما چرا مسئولیت کل زندگی با ماست؟

چون این قدرت در ما وجود دارد که این تاثیرات را فهمیده و آن را کنترل کنیم و به هدف خودمان برسیم

    اما چگونه ؟

چگونه ما تاثیرات دیگران را بشناسیم و آن را کنترل کنیم ؟

انواع تاثیرات :

سه نوع از تاثیرات روی هر شخصی اثر می گذارد :

  • ورودی ها : چیزی که مغزتان را با آن تغذیه می کنید
  • ارتباط ها : آدمهایی که وقت تان را با آنها می گذرانید
  • محیط : اطرافتان

 

ورودی ها :

اگر می خواهید بدنتان با بهترین کیفیت و عملکرد کار کند باید مراقب خوراکیهایی باشید که خوراکی هایی با بالاترین کیقیت ارزش غذایی مثر کنید

و از خوردن غذاهای کم ارزش و وسوسه انگیز اجتناب کنید

می خوام آدم حسابی بشم

اگر می خواهید مغز شما هم با بالاترین توانش کار کند ، باید درباره چیزهایی که به آن می دهید بیشتر مراقب باشید

مجلات زرد می خوانید ؟ اخبار گوش می کنید ؟ سریالهای بی ارزش می بینید ؟

کلاسهای آموزشی می روید ؟ مطالب با ارزش می خوانید ؟ فیلمهای مثبت ، آموزنده و تاثیرگزار می بینید ؟

مغز خودش به خاطر سیستم طراحیش همیشه علاقمند است که به مسائل با دید منفی نگاه کند و اخبار منفی را دنبال کند

بنابراین کافی است تا ما هم مسیر را برای او فراهم کنیم و منابع اخبار منفی را در اختیار او فرار دهیم دیگر کسی نمی تواند جلودار حرکت منفی مغز باشد

همه جا به دنبال رویکردم نفی است و همه چیز را با دید منفی نگاه می کند

مراقبت :

برای همین در قدم اول باید مراقبت را سرفصل قرار دهیم

تا قدمی موثر در راه رسیدن به تصمیم مان برداشته باشیم ( می خوام آدم حسابی بشم 

می خوام آدم حسابی بشم

تلویزیون را کمتر روشن کنیم

اخبار را حذف کنید و اگر نمی توانید فقط بخش مربوط به خودتان را گوش بدهیم

ایمیلهای حاوی نکات منفی را مطالعه نکنیم

سریالهای منفی یا طنز بی محتوا را نگاه نکنیم

حوادث را  مرتب دنبال نکنیم

اخبار ناخواسته را فیلتر کنیم

 یعنی اگر اخباری که می تواند ذهن ما را تسخیر کرده و ما را ناخواسته به سمت نگاه منفی سوق دهد را نشنویم یا به نوعی از آن فرار کنیم

بهترین کار این است که فیلتری برای اخبار بگذاریم و یا رژیم رسانه ای بگیریم

می خوام آدم حسابی بشم

هیچ فیلتری بهتر از این نیست که بگوییم این اخبار چه به درد من می خورد؟

اگر به درد من می خورد چقدر موثق است ؟

 اگر موثق است در نهایت چقدر می تواند در زندگی من موثر باشد؟

اگر در زندگی من موثر است چه اندازه می تواند سرنوشت من را تحت تاثیر قرار دهد؟

حال اگر در سرنوشت من موثر است اندازه اش به قدری است که به آن اهمیت بدهیم ؟

 

اگر با این فیلتر اخبار را مورد بررسی قرار بدهیم می بینیم ۹۹ درصد اخبار صلاحیت شنیدن را ندارند چه برسد به بررسی کردن و وقت گذاشتن برای آنها

 

اقدامک :

اگر روی اخبار و حوادث وقت می گذارید ، با این فیلتر بررسی کنید که چقدر صلاحیت وقت گذاشتن دارند؟

 

ارتباط ها :

کسانی که روی شما تاثیر می گذارند ؟

کبوتر با کبوتر ، باز با باز در مورد پرندگان نیز اینگونه است ک با هم پرواز می کنند

انسانها نیز از این قاعده مستثنا نیست

شما مطمئنا با کسانی زندگی می کنید و بیشترین وقت را می گذرانید که بیشترین تاثیر را روی زندگی شما دارند

به قول جیم ران : ما میانگین پنج نفری هستیم که با آن ها بیشترین وقتمان را می گذرانیم

جالبتر این جاست که در اغلب موارد ما کاملن از شباهتهای خودمان و این پنج نفر اطرافمان آگاه نیستیم

همانند اینکه شما سوار بر یک تیوب روی آب شناور هستید و احساس می کنید که در جای ثابتی شناورید

ولی وقتی به خودتان می آیید می فهمید که کاملا از ساحل دور شده اید

می خوام آدم حسابی بشم

 

اقدامک :

نام پنج نفری که بیشترین وقت خود را با آنها می گذرانید بنویسید و ویژگیهای اصلی مثبت و منفی آنها را نیز یادداشت کنید

میانگین سلامتی ، انرژی مثبت و وضع مالی و علمی آنها چگونه است ؟

آیا این میانگین آنها از میانگین شما بالاتر است ؟

 

سه راهکار در مقابل این میانگین این افراد در پیش رو دارید ؟

  • قطع روابط

با بعضی از افرادی که می توان و امکانش هست همان بهتر که ارتباط خود را قطع کرد

  • محدود کردن روابط

با بعضی از افراد که یا امکان قطع روابط نیست یا دیگر در این سطح نیازی به عکس العمل نیست

بهترین کار محدود کردن روابط است

به طور مثال همسایه ای داریم که باید سه دقیقه با او هم صحبت شد نه سه ساعت

یا دوستی که با او سه ساعت باید همنشین باشم نه نه سه روز

یا فامیلی که با او می توان سه روز هم بود ولی سه هفته اشتباهی بزرگ است

بنابراین با توجه به هر فرد روابط خود را کم می کنیم

 

  • توسعه روابط

افرادی هستند که سطح و میانگین بالایی برخوردارند بهترین کار در مواجهه با آنها این است که وقت بیشتری را به آنها اختصاص دهیم و روابطمان را با آنها بسط و توسعه دهیم

 

 

محیط :

تغییر محیط می تواند چشم انداز ما را تغییر دهد

شما باشگاه ورزشی می روید که

اکثرا افراد ضعیف از نظر قوای ورزشی به آن باشگاه رفت و آمد می کنند 

به همین واسطه شما هم چه بخواهید چه نخواهید تحت تاثیر ضعف آنها واقع خواهید شد

حال شما به باشگاهی میروید که همه با هم در آن رشته به خصوص رقابت دارند

شما هم تحت تاثیر قرار گرفته و پیشرفت خواهید کرد

می خوام آدم حسابی بشم

در مورد مسایل مالی ، سطح علمی و همه چیز نوع محیط می تواند در زندگی شما موثر باشد

 

اقدامک :

محیط خود را مورد بررسی قرار بدهید ببینید در مورد فعالیت یا موضوعی که با آن برخورد دارید از چه سطحی برخوردار است ؟

به طور مثال همکاران شما در بخش فروش شرکت چقدر در فروش قوی هستند؟

اگر ما بتوانیم در ورودی های فکری و مغزی ، روابط و محیط خود تغییرات اساسی بوجود بیاوریم

به صورت صد در صدی می توانیم بزرگترین قدم را در راه رسیدن به تغییر اساسی زندگی خودمان برداشتیم و دیگر راحت می توانیم بگوییم که :

می خوام آدم حسابی بشم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
مانع تغییر

مانع تغییر (مهمترین مانع تغییر در زندگی)

 

مانع تغییر

مهمترین مانع تغییر

شاید باور کردنش سخت باشد ولی مغز انسان مهمترین مانع تغییر است.

مانع تغییر

مغز انسان از سه بخش تشکیل شده :

  • مغز خزنده
  • مغز عاطفی یا پستاندار
  • مغز منطقی

مغز خزنده ماموریتش حفظ بقای ماست

بدین صورت که علاقمند است انسان را در هر حالتی که  هست در همان حالت باقی نگه دارد تا درگیر هیچ مسأله جدیدی که بقای انسان را با چالش مواجه کند نشود

  مغز خزنده دائم در حال این پرسش است که چطور میشه هیچ چیزی تغییر نکند

یا انرژی مصرفی در روز که توسط مغز مورد استفاده قرار می گیرد در کمترین حالت ممکن باقی بماند همانند لامپ کم مصرف

مانع تغییر

مغز عاطفی به مسائل به صورت رمانتیک و احساسی می نگرد 

به طور کلی احساسات ما را در برمی گیرد

و مهمترین سؤالات او این است که این موضوع جذاب است یا خسته کننده ؟

مغز منطقی همانگونه که از اسمش برمی آید با مسائل از دریچه منطق و تجزیه و تحلیل و استدلال می نگرد .

 

مغز بزرگترین مانع تغییر

به صورت اجمالی با سه بخش مغز آشنا شدیم

 

 مغز خزنده بنا به وظیفه مهمی که دارد یعنی حفظ بقای انسان ، هیچ تمایلی به روبرو شدن با چالش جدید ندارد در حالیکه هر تغییر چالشی جدید است.

مغز عاطفی هم مخالف و مانع تغییر است چون تغییر دردسر دارد و هیچ لذتی ندارد 

تغییر می گوید لذت آنی را فراموش کن و خود را تغییر بده در حالیکه مغز عاطفی به دنبال لذت بردن است

مغز منطقی هم با تغییر موافق نیست چون منفی نگر است و تغییر را به دور از دسترس می داند

مانع تغییر

داستان عدم تلاش و مانع تغییر مرغان ماهیخوار

می گویند در شهر ساندی گو ، شهرداری آن شهر با مشکلی برخورد کرده بود

مشکل این بود که مرغان ماهیخوار در سواحل این شهر از شدت گرسنگی می مردند

به گونه ای که با خطر انقراض مرغان ماهیخوار روبرو بودند

از پژوهشگران مختلف دعوت شد تا این معضل را بررسی و حل کنند

مانع تغییر

پژوهشگری علت را دریافت

علت این بود که در نزدیکی ساحل این شهر کارخانه تولید فرآورده های دریایی بود که ضایعات خود را در کنار ساحل رها می کرد

و مرغان ماهیخوار به خوردن همان ضایعات ماهی عادت کرده بودند که حاضر و آماده در اختیارشان قرار می گرفت و دیگر زحمتی برای شکار و صید ماهی نمی کشیدند

با انتقال کارخانه ، آنها دیگر از استعداد خود که شکار ماهی حتی در عمق یک صد متری دریا بود بهره نمی بردند

و هیچ تغییری در خود برای صید ماهی ایجاد نمی کردند

همین عدم تلاش و عدم تغییر باعث شده بود که آنها از شدت گرسنگی بمیرند و تمایل به عدم تغییر به عنوان مانع تغییر معنا پیدا کرد

 

ترفندهای مغز در مخالفت با تغییر چیست ؟

 

  • اولین ترفند مغز این است که به ما گونه ای تلقین می کند که:
  • در هر حالتی که هستیم همان حالت بهترین حالت است
  • و ما به همان حالتی که هستیم خرسند و خوشحال می شویم
  • و به فکر تغییر یعنی جابجایی حالت نمی افتیم
  • دومین ترفند مغز این است که اگر ما علاقمند به تغییر حالت شدیم
  • دهها دلیل و بهانه برای ما می آورد که ما از این علاقه خود دست بکشیدمانع تغییر
  • مثلا ً به ما می گوید :
  • امروز که حس و حالش نیست باشه از فردا شروع می کنیم
  • فردا هم که کار دارم از شنبه شروع می کنیم
  • شنبه هم که باید برم فلان جا ، از اول ماه یا از سال جدید شروع میکنیم و …
  • این کار خیلی زحمت داره اینجوری من بیچاره میشوم
  • فلانی با اون همه قدرت و امکاناتش نتونست ما بتونیم
  • این تغییر اصلاً به ما نیومده

و ده ها دلیل  و بهانه دیگر که ما دست از تغییر بکشیم

  • سومین ترفند مغز این است که همه چیز را برای ما عادی و بعد عادت می کند
  • و وقتی کاری تبدیل به عادت شود دیگر از مغز استفاده نمی کند و مغز درگیر آن کار نمی شود
  • ما هم به همان کارها عادت می کنیم و به فکر هیچگونه تغییری نمی افتیم

 

عادت رانندگی کردن 

ترفند عادت کردن کار توسط مغز ، را در مثال رانندگی به صورت واضح و روشن می بینیم :

مانع تغییر

در روزهای اول رانندگی فرد تمام فکر و ذهنش درگیر رانندگی است و به طور عجیبی از مغزمان استفاده میکنیم :

چگونه همزمان گاز و کلاج را با هم متناسب کند؟

چه زمانی دنده عوض کند؟

فرمان را چگونه به دست بگیرد ؟

چه زمانی ترمز کند؟

و …

ولی بعد از گذشت شش ماه، مغز به گونه ای این کار را به عادت تبدیل می کند

که ما در طول رانندگی به تنها چیزی که فکر نمی کنیم خود رانندگی است 

دیگر تبدیل به عادت شده و هیچ نوع مصرف انرژی بیشتری برای مغز در پی ندارد

و حتی اگر رانندگی ما خوب هم نباشد دیگر به نوع رانندگی خودمان عادت می کنیم  و در فکر تغییر آن نمی افتیم .

کافیست کمی راجع به همین سه ترفند مهم مغز  تأمل کنیم

تا به این نتیجه برسیم که تغییر با چه دشمن قوی و نیرومند روبرو هست!

 

اقدامک :

کاغذی را بردارید و با تفکر و تأمل به این سؤالات پاسخ دهید :

  • تا حالا شده که به همان حالت ، درجه ، نمره ، سطح کاری ، زندگی ، تحصیلات خود راضی شدید
  • و فکر کردید همان حالت یا وضعیت بهترین است یا برای شما کفایت می کند؟
  • این اتفاق کم افتاده یا زیاد؟
  • تا حالا شده که بهانه یا دلایلی همچون :

الان که حس و حالش نیست باشه فردا !

یا از شنبه یا از ماه جدید تغییر می کنم !

یا این کار خیلی زحمت داره و … با خودتان مطرح کردید ؟ این قضیه کم یا زیاد اتفاق افتاده؟

  • تا حالا چقدر کارها برایتان عادی و عادت شده ؟
  • چه اندازه در کارهایی که برایتان عادی شده تا حالا تأمل و تفکر کردید که ببینید آیا از اساس یا در اجرا این عادت درست است یا غلط ؟

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
تغيير

تغییر چیست ؟ (مبانی تغییر در زندگی را یاد بگیریم)

 تغییر چیست؟

تغییر به معنی دگرگونی است

جابجا شدن از حالتی یا وضعیتی به حالت یا وضعیت دیگر را تغییر گویند

ما به همین مقدار معنا کفایت می کنیم و بیشتر از این به معنای لغوی تغییر نمی پردازیم

فقط علاقمندم به این نکته مهم و کاربردی اشاره کنم که ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول

تفاوت تغییر با تحول

تحول به سلسله ای از تغییرات اطلاق می گردد که می تواند ماهیت و اساس یک چیز را به طور کلی تغییر دهید

در حالیکه در تغییر ، ما با جابجایی یک حالت یا وجه مواجه هستیم

مثلا ً با یک لیوان آب با یکسری سنگریزه داخل آن روبرو هستید وقتی که آن را از صافی عبور میدهید تا آب را از حیث سنگریزه پاک کنید آب را تغییر داده اید

ولی وقتی که آب را از صافیهای مختلف که یکی از آنها مجهز به سیستم الکترولیزاسیون (اتصال به برق با کمک الکترود ) هست عبور دهید

تغییر

دیگر تحول رخ داده و ما دیگر با آب متحول شده روبرو هستیم.

نکته ای که در تفاوت این دو وجود داشت به ما خاطر نشان می کند که ما به دنبال تغییر هستیم نه تحول 

پس از الان باید ذهنیت خود را معطوف به تغییر کنیم :

یک وجه یا صفت و بعد وجه یا صفتی دیگر

که بتواند در نهایت همان تحول اساسی که مدنظر ماست را در برداشته باشد

ولی اگر از اول به دنبال یک تحول اساسی و کلی در خودمان باشیم

بنابه همان ضرب المثل معروف : سنگ بزرگ علامت نزدن است

جالبتر این است که در مباحث بعدی با این قضیه آشنا می شویم که

حتی در تغییر هم باید از تغییرات جزیی و قدمهای کوچک شروع کنیم

تحول نداریم !

اگر تحولی هم رخ می دهد در اثر تغییراتی بوده که فرد در خود بوجود آورده و قابلیتها و شایستگی هایی که درون خود ایجاد کرده تا شایسته تحول شود

بنابراین با این تعریف تحول نداریم مگر قبلش در خودمون تغییراتی ایجاد کرده باشیم

 

داستان تحول فضیل عیاض

یکی از داستانهای معروف تحول را میخواهیم با هم بررسی کنیم

گویند که فضیل عیاض سردمدار و رئیس گروهی بود که به دزدی معروف شده بود

این گروه در دزدی برای خودش اسم و رسمی داشت (به قول امروز برندی بود)

یک روز فضیل از شهر می گذشت که دختری خوش سیما را دید دلش عزم او کرد

و به یارانش دستور داد که برنامه ملاقات او با این دختر را تدارک ببینند

یاران فضیل با هر زور و تهدیدی که بود پدر و مادر دختر را زندانی کردند

و به فضیل پیغام دادند که دختر در خانه تنهاست و شما می توانید تشریف ببرید

گویند زمانی که فضیل آمد از دیوار خانه دختر بالا برود از خانه همسایه دختر آیه قرآنی را شنید که آن همسایه داشت قرائت می کرد :

وقت آن نرسیده شده است که ایمان بیاورید

همین آیه فضیل را دگرگون و متحول کرد و بعد از آن ،  ایمانش آن اندازه قوی شد که به درجه اولیاء خداوند نایل آمد

تغییر

حال سوال اینجاست که چرا فضیل ؟

خیلیهای دیگر هم این آیه را شنیده بودند ولی چرا فضیل اینگونه متحول شد؟

باید جوابش را در تغییراتی که فضیل در خود بوجود آورده بود (همانند داستان امانتداری فضیل ) جستجو کنیم


داستان امانتداری فضیل عیاض

گویند فضیل و یارانش در گردنه، کمین کاروانی را کرده بودند که به آن حمله کنند و آن را غارت کنند

آمار به فضیل رسید که این کاروان از امکانات امنیتی بالایی برخوردار نیست

پس فضیل به یارانش گفت : حالا که اینگونه است من همینجا در چادرم می مانم

شما بروید و کاروان را غارت کنید

یاران فضیل به سمت کاروان حمله ور شدند

درمیان کاروان تاجر پولداری بود که متوجه حمله دزدان شد و سریع کیسه بزرگ درهم خود را برداشت و از سمت دیگر کاروان فراری شد تا کوه را دور بزند

تاجر بعد از اینکه کوه را دور زد به یک چادر رسید که مردی داخل آن بود

با خود فکر کرد که اگر همینگونه بخواهد به بیابان برود یا خواهد مرد یا بعد از اینکه دزدها متوجه غیبت او بشوند به دنبال او می آیند و او را پیدا خواهند کرد

پس بهتر است که این کیسه را به این مرد امانت بدهد و خود پیش کاروان برود

تاجر همین کار را کرد و به کاروان خود برگشت

دزدها هم که از آمار دیگر کاروانیان متوجه غیبت او شده بودند او را به سختی گشتند و دست از پا درازتر نزد فضیل بازگشتند

تاجر که خیالش از بابت دزدها راحت شد دوباره کوه را دور زد تا خود را به مرد داخل چادر برساند و امانت خود را باز پس گیرد

وقتی به چادر رسید دید که ای داد بیداد ، آن مرد که کیسه را به او سپرده ، خود سردسته دزدهاست (فضیل) و دارد اموال دزدی را میان یارانش تقسیم می کند

آه بلندی کشید ، به طوری که تمام دزدها متوجه او شدند

فضیل هم که صدای آه را شنیده بود و  متوجه تاجر شده بود ، رو کرد به تاجر و گفت :

آمدی مرد ! بیا و امانتت را بگیر

تغییر

قابلیت و شایستگی فضیل

تاجر پیش فضیل رفت و فضیل در میان چشمان بهت زده و مبهوت یارانش کیسه بزرگ درهم را از گوشه ای بیرون آورد و به تاجر داد

یاران فضیل به فضیل اعتراض کردند که ما این همه زحمت کشیدیم و جز چیزی خرت و پرت نصیبمان نشد

بعد شما این کیسه بزرگ درهم را به این تاجر برمی گردانی ؟

فضیل گفت :

این مرد این کیسه را پیش من به امانت گذاشته بود و من دزدی میکنم

ولی هیچوقت خیانت در امانت نمی کنم !

همانگونه که شما به من اعتماد می کنید و تقسیم اموال دزدی را به من می سپرید

من هم اعتماد این مرد را همانند اعتماد شما خراب نمی کنم

این داستان قابلیتها و ویژگیهایی از فضیل را نشان می دهد که می تواند زمینه ساز تحول شود

پس اگر کسی به دنبال تحول باشد باید خود را با تغییرات وسیع آماده و مهیای تحول کند

و تحول اینگونه نیست که همچون معجزه یک دفعه ای در فرد بوجود آید و یک شبه تمام تغییرات فرد اجرایی شود

 

تغییر سخت است یا آسان؟

به نظر شما رانندگی کردن سخته یا آسان ؟ یا آشپزی کردن آسونه یا سخته ؟

تغییر

اگر کسی رانندگی نکرده باشه و بخواد برای اولین بار پشت فرمون بشینه مسلما براش رانندگی خیلی آسان نیست

  یا آشپزی کردن هم از همین قانون پیروی میکنه ولی همین که فرد به رانندگی و آشپزی مسلط بشه ، دیگه کاری آسان و راحت میشود

تغییر

پس راهکار اصلی آسان شدن تغییر ، مسلط شدن به آن است

البته نمیتونیم منکر این بشویم که

تغییر در ابتدای راه  کاری سخت و دشوار نشان می دهد و همین سختی اولیه خیلیها را از انجام تفییر باز می دارد

دلیل مهم سختی و دشواری تغییر این است:

طبق یکی از قانونهای نیوتن ، هر شیء ثابتی علاقمند است در همان حالت سکون باقی بماند

انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست

فلذا اگر از این منظر به انسان توجه کنیم انسان نیز علاقمند است در همان حالتی که هست باقی بماند

یعنی با همان مکرراتی که در روزمره با آن درگیر است و درصد بالایی از زندگی او را تشکیل می دهد 

با همانها زندگی خود را بگذراند و هیچ نوع تغییری در زندگی خود بوجود نیاورد و در همان حالتی که هست باقی بماند

 

اقدامک :

کاغذی را بردارید و سه تغییر مهمی که در زندگیتان علا قمند به اجرای آن بوده اید

و به هر دلیلی نتوانستید یا به تعویق انداختید را یادداشت کنید؟

تغییر
فقط دقت کنید بر اساس اولویتی که در ذهنتان است بنویسید

چون مسلما ً بر اساس آنچه ذکر رفت مجبور هستیم به ترتیب و یکی یکی تغییرات را اجرایی و عملیاتی کنیم

مژده :

تغییر با تمام هیبت و ابهت و سختیهاش دارای اصول و قواعد کاملا ًمشخص و معین و در عین حال ثابتی است

کافیست ما با این اصول و قواعد آشنا بشویم

و به تکنیکهای مبتنی بر این اصول مجهز بشویم تا به هر تغییری که دوست داریم دست پیدا کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

اهمیت عادت ( اهمیت عادت را در کنار چرخه عادت بشناسیم)

اهمیت عادت

 

تا حالا عادتی داشتید که بخواهید ترکش کنید؟ 

هنوز هم درگیرش هستید یا ترکش کردید؟

اگر به معنی واقعی عادت بوده باشه ، شما مسلماً حس کردید که ترک عادت، کار آسانی نیست

وقتی به چیزی عادت کرده باشی ترک کردنش سخته

همش دنبال بهانه می گردی تا از ترکش صرفنظر کنی

عادتها آن اندازه مهم هستند که می توانند تمام زندگی ما را تحت الشعاع خودش قرار بدهد

 

سیگار کشیدن حتی هنگام دعا کردن

 

 

جک و ماکس (دو دوست) در راه بازگشت از کلیسا به خانه داشتند با هم صحبت می کردند :

ماکس به دوستش میگه : این وقت دعا خیلی دیر می گذره و طولانیه !

جک : آخه چرا ؟اهمیت عادت

ماکس : بخاطر اینکه نمی تونم این زمان رو سیگار بکشم و اعصابم داغون میشه

جک : آره ، چی میشه که ما همزمان با دعا سیگار بکشیم ! چه اشکالی داره ؟

ماکس : تو درست میگی ولی برو از کشیش بپرس ببین چی میگه

جک پیش کشیش میره و از او می پرسه که :

جناب کشیش ! می توانیم وقتی در حال دعا هستیم سیگار بکشیم ؟

کشیش به او پاسخ می دهد : نه پسرم ،این بی احترامی به مذهب هستش

جک دست از پا درازتر به پیش ماکس برمی گردد و سوال و جواب را برای او بازگو می کند ماکس به او می گوید که تو درست سوال را نپرسیدی

این دفعه ماکس پیش کشیش می رود و می پرسد :

آیا وقتی ما در حال سیگار کشیدن هستیم می توانیم دعا هم بکنیم

کشیش با اشتیاق می گوید : بله عزیزم شما همواره می توانید دعا کنید

 

این داستان بیش از همه اهمیت عادت را می رساند

عادتی که هم ماکس و هم جک را حتی نمی خواهد دقایقی کنار بگذارد و آن دو نیز به دنبال راه حلی می گردند که این عادت را همواره در کنار خود داشته باشند

 

اجازه بدهید مثال دیگری از اهمیت عادت بزنم :

 

خوردن شیرینی همراه با تلویزیون

اهمیت عادت

 

شبها همراه تلویزیون کلوچه یا شیرینی یا شکلات بخوریم 

درنتیجه اضافه وزن آوردیم و مشکلات سلامتی و تیپ نامناسب و تذکر پیاپی  همسرمان را متعاقب آن به دنبال داشتیم 

با خودمون میگیم که از فرداشب دیگه هیچ نوع خوراکی شیرینی نمیخورم

ولی فردا شب دوباره شیرینی میخورم .

پس فردای تصمیمتان مبنی بر ترک عادت خوردن شیرینی ، یادداشتی روی میز تلویزیون خود می چسبانید که روی آن نوشته (خوردن شیرینی ممنوع)

ولی باز هم بی توجه به آن شیرینی میخورید

هر چند که بعد از یک مدتی حس خوبی ندارید از اینکه نتوانسته اید تصمیم ترک عادت خود را عملی کنید ولی باز هم شیرینی می خورید

چون قدرت عادت زیاد بوده و توانسته بر قدرت اراده شما غلبه کند

همانگونه که حس کردید خوردن شیرینی تبدیل به یک عادت شده و ترک آن سخت و باید از اصول و قواعد خاص خودش برخوردار باشد

اگر نگوییم همه انسانها ولی به جرأت می توانیم بگوییم که اکثریت قریب به اتفاق آنها درگیر ترک عادت منفی  هستند 

و سعی می کنند از اهمیت عادت بکاهد

 

برای اینکه با اهمیت عادت بیشتر آشنا بشوید بهتر است با چرخه عادت نیز آشنا شوید :

اهمیت عادت

 چرخه عادت :

 

ما عادت را یک کار تکراری و روتین میدانیم که به دفعات تکرار میشود و به واسطه همین تکرار است که بر اهمیت عادت افزوده می شود

همانطور که از خصوصیات هر تکراری برمی آید عادت نیز از یک چرخه برخوردار می گردد که به آن چرخه عادت می گوییم

چرخه عادت از سه قسمت تشکیل شده :

نشانه ، کار تکراری و پاداش یا نتیجه

در مرحله اول شما باید چرخه عادات خود رو بشناسید تا بتوانید راه تغییر یا جایگزینی آن را پیدا کنید

برای مثال همان شیرینی خوردن هنگام تماشای تلویزیون  

نخستین گام شناخت کار تکراری است .

کار تکراری تماشای تلویزیون و بعد شیرینی خوردن و همراه تلویزیون خوردن شیرینی میباشد

اهمیت عادت

از خودتان این سؤال را بپرسید

که نشانه یا آغازگر این کار تکراری چیست ؟ آیا گرسنگی است؟ آیا کسالت است ؟ قند خونتان پایین افتاده؟

پاداشی که از خوردن شیرینی بدست می آورید چیست ؟

خود شیرینی ؟

احساس بهتر دیدن تلویزیون ؟

سرگرمی موقت ؟

کنار خانواده بودن ؟

فارغ از مشکلات روزمره بودن ؟

یا انفجار انرژی که از مقدار فراوانی شکر نشأت می گیرد؟

شما برای پاسخ به این سؤالات باید تجربه و آزمایش کنید

 

شناسایی پاداش

پاداشها نیرومندند زیرا تمایلات ما را برآورده می کنند ، اما  ما بیشتر اوقات از تمایلاتی که رفتارهایمان را بوجود می آورد بی اطلاعیم

و برای اینکه متوجه این موضوع بشویم باید آزمایشهای خود را شروع کنیم :

در شب اول تلویزیون ببینید و تخمه یا سیب بخورید

در شب دوم تلویزیون ببینید و با خانواده صحبت کنید

در شب سوم شبکه تلویزیون را عوض کنید و یک برنامه دیگر ببینید

در شب چهارم به تنهایی تلویزیون ببینید

در شب پنجم اصلاً تلویزیون نبینید و فقط با خانواده صحبت کنید

در شب ششم نیم ساعت قبل از تلویزیون یک خوراکی مقوی بخورید

در شب هفتم (شبی که روز تعطیل بوده ) سعی کنید تلویزیون ببینید و به مسایل کاری فکر نکنید

اهمیت عادت

حال با بررسی دقیق هر شب به احتمال زیاد می توانیم بفهمیم تمایل اصلی برای خوردن شیرینی چه بوده است ؟

چه شبهایی اصلا یادم به شیرینی افتاده و شیرینی خوردم

( نکته مهم این است که در طول این آزمایش شما نباید از خوردن شیرینی خودداری کنید و فقط وقتی آن را فراموش کردید برای جواب مهم است )

هدف از خوردن شیرینی

حالا می توانید به این سؤال پاسخ دهید که هدف از خوردن شیرینی :

خود شیرینی بوده یا فقط می خواستید دهانتان بجود؟

صحبت با خانواده هدف شما بوده و به بهانه شیرینی خانواده را دور هم گرد می آوردید؟

برنامه ای که در آن ساعت خاص می دیدید به اندازه کافی سرگرم کننده نبود می خواستید اینگونه علاقه خود را مضاعف کنید ؟

قند خونتان پایین می افتاد یا گرسنه می شدید؟

دوری هر چه بیشتر از مشکلات و مسائل هدف اصلی خوردن شیرینی بوده است؟

اگر به هر دلیلی جواب خود را پیدا نکردید یا باید مدت زمان یا گزینه های مورد بررسی را بیشتر کنید تا علت تمایل اصلی شما پیدا شود.

برای هر چه بهتر شدن این آزمایش سعی کنید هر شب بعد از تلویزیون نوع رفتار و احساسات خود را یادداشت کنید

تا بعداً بتوانید با کنار هم قرار دادن یادداشتها به نتیجه ای که علاقمند هستید دست پیدا کنید

و با شروع تلویزیون ساعت خود را تنظیم نمایید برای سی  دقیقه که بعد از این زمان آیا من باز هم تمایلی به خوردن شیرینی دارم یا نه ؟

 

موقعیت عادت

 

در گام بعدی باید عادت را در این ۵ موقعیت مورد بررسی قرار بدهیم :

  • مکان
  • زمان
  • وضعیت احساسی
  • افراد دیگر
  • عمل قبلی

بنابراین اگر مثال خودمان یعنی شیرینی خوردن  در حین تلویزیون دیدن را بخواهیم از این منظر بررسی کنیم :

  • کجا : روبروی تلویزیون
  • ساعت : ۱۰ شب هنگام دیدن سریال
  • در چه وضعیت احساسی قرار دارید؟ خسته
  • افراد دیگر : خانواده
  • قبل از تمایل چه کاری انجام می دادید؟ موبایلم رو چک کردم

و همینطور تا یک هفته ، این سؤالات را از خودمون می پرسیم و یادداشت می کنیم ، از روی فصل مشترک جوابها می توانیم محرک اصلی خودمان را پیدا کنیم

و در اخرین اقدام برای تغییر عادت خود برنامه ریزی می کنیم بدین منظور باید در ذهن خود محرک و کار تکراری و پاداش را در نظر بگیریم

اهمیت عادت

به طور مثال محرک من برای شیرینی خوردن ، جمع کردن خانواده در انتهای شب ، ارضای حس تعلق خاطر و فراغت از  مسایل کاری هست پس:

برنامه ریزی می کنم تا ساعت ۹ شب همه خانواده موظفند که دور هم جمع بشوند شام بخوریم

بعد همه کمک کنند تا سفره جمع شود و بعد تا ساعت ۱۰ صحبت کنیم 

دیگر نیاز نبود که همزمان با سریال هر کسی از راه برسد یک چیزی بخورد یکی شام بخورد،  من هم شیرینی بخورم 

یا به بهانه سریال ، تا همدیگر رو یک جا جمع کنیم

در نهایت استمرار در اجرای برنامه باعث می شود این خود یک عادت برای من و خانواده ام بشود و حالا برعکس رفتار کردن آن سخت و دشوار باشد.

دیگر محرک می شود ساعت ۹ شب

کار تکراری : شام و صحبت

پاداش : ارضای احساس تعلق خاطر

 

اقدامک :

اهمیت عادت ما را بر آن می دارد که چرخه عادتهای منفی خود را ترسیم کرده و بر اساس موقعیتهای ۵ گانه دلیل تمایل و پاداش خود را پیدا کنیم

و  بر اساس آن ترک عادت خود را عملی کنیم

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
ترك عادت موجب مرض

ترک عادت موجب مرض نیست ؟ (ترک عادت موجب مرض است ؟ )

 ترک عادت موجب مرض نیست ؟

(ترک عادت موجب مرض است ؟ )

 

این ضرب المثل معروف ایرانی است که عجیب توی ذهن و دهن ایرانیها میاد

کافیه شما از یک ایرانی بپرسی : ترک عادت موجب ؟

سریع میگه : ترک عادت موجب مرض است

این در حالیه که کمتر ضرب المثلهای ایرانی اینگونه سریع به ذهن میاد

 

 ریشه این ضرب المثل :

می گویند دباغی (پوست کن حیوانات ) از بازار عطاری میگذشت

ترک عادت موجب مرض

حالش بد شد و هیچ کس ، هیچ کاری نمی توانست بکند حتی طبیب

تا اینکه برادر این دباغ که از ماجرای غش کردن برادرش مطلع شده بود خود را به او رساند

بعد از پرس و جوی و کمی تفکر ، رفت و فضله ی سگی را آورد و جلوی دماغ دباغ گرفت و بهوش آمد

وقتی از او در مورد این داستان سوال کردند ، گفت :

برادر من در دباغخانه کار می کند و از صبح تا شب فقط با پوست حیوانات سرکار دارد که عجیب متعفن و بدبو است و به بوی بد آنها عادت کرده است

وقتی از بازار عطاری می گذشت بوی خوش عطر حال او را بد کرد و او غش کرد

برای همین ترک عادت موجب مرض است و او نباید هیچ وقت از این طرفها بیاید

 

 یا داستان دیگری که  ضرب المثل (ترک عادت موجب مرض است ) به زیبایی در آن بکار رفته است

داستان عقرب و قورباغه

 

عقرب کنار برکه ای می رود و از قورباغه می خواهد که او را بر پشت خود نشانده و آن طرف برکه ببرد

قورباغه می گوید : زرنگی ؟ می خواهی بر پشت من بنشینی و بعد با نیشت من را بکشی ؟

عقرب می گوید : من آن اندازه نامرد نیستم که لطف تو را فراموش کنم و بخواهم نیش بزنم

قورباغه می گوید : قول میدهی ؟

عقرب قول میدهد و بر پشت قورباغه سوار می شود و با هم به سوی آن طرف برکه می روند

اواسط راه که می رسند ، عقرب ناخود آگاه با نیشش قورباغه را زخمی می کند

ترک عادت موجب مرض

قورباغه با یک حرکت عقرب را از پشت خود به داخل آب می اندازد و فرار می کند

قورباغه بر سر عقرب فریاد می زند که : ای بد طینت در چه حالی؟!

عقرب گفت : دارم غرق می شوم!

قورباغه گفت :

رفتن زیر آب نه از غرض است

ترک عادت موجب مرض است

 عقرب هم درجواب گفت :

نیش عقرب نه از ره کین است

اقتضای طبیعتش این است

 دست آویز و بهانه

در این دو داستان ، این ضرب المثل به خوبی شرح داده شده و همین دست آویزی شده که

 خیلی از ما ایرانیها همین ضرب المثل را دست آویز خودمون قرار بدهیم که هر جا نمی خواهیم عادت خودمون رو ترک کنیم  ، به راحتی بگیم :

ترک عادت موجب مرض است

درحالیکه اصلا اینگونه نیست بلکه ترک عادت بد و منفی موجب سعادت است

ممکن است که دباغ به بود بد و متعفن پوست حیوانات عادت کرده باشد ولی این دلیل نمی شود که باید تمام زندگی خود را با بوی بد و متعفن بگذراند و با خود بگوید که ترک عادت موجب مرض است

بلکه او باید به صورت کم کم و آهسته خود را با بوهای خوب آشنا کند

ترک عادت موجب

تصویرسازی

 

می خواهم جسارت کنم و از شما درخواست کنم که بیایید و یک لحظه خود را جای دباغ بگذارید :

شما همیشه با بوی بد عجین هستید و از این موضوع یا خودتان با خبر هستید و رنج می برید یا نه ؟

اگر هستید و رنج می برید که باید راه حلی برای این موضوع پیدا کنید ! راه حلی که حداقل فقط سرکار بوی بد با شما باشد

اگر متوجه نیستید که بدتر ، همه از شما دوری می کنند و حتی خانواده شما هم از این مساله در عذاب است

باید به تبعات این عادت خود بیشتر فکر کنید : رنج خانواده ، دوری اقوام و آشنایان از شما و …

بهترین راه حل این است که شما باید کم کم خود را با  بوهای خوب آشنا کنید تا مشام شما به غیر از بوی بد ، بوهای جدید را نیز حس کند

آهسته ترک کردن این عادت هم این نیست که یکدفعه ادکلن و عطر به خودتان بزنید بلکه باید در محیط هایی حضور پیدا کنید که می تواند خنثی باشد و مشام شما را از بوی بد فقط کمی دور کند همانند حمام هر روز و نسبتا طولانی

بعد در مرحله بعدی با بوهای ملایم آشنا شوید و بعد با بوهای قوی تر

 تا مشام شما به یکباره با بوی قوی عطر مواجه نگردد

بی انصافی و بدترین ظلم در حق خودتان و نزدیکانتان این است که بگویید :

ترک عادت موجب مرض است

و کار من ایجاب می کند که هم همیشه بوی بد بدهم و هم نمی توانم با بوی خوب و دلنشین کنار بیایم

ادامه تصویر سازی

 

می خواهم از خودم و شما هم بخواهم که پا را فراتر از این بگذاریم و فقط به بوی بد فکر نکنیم

به تک تک عادتهای بدمان فکر کنیم که می تواند ما را همانند موقعیت دباغ قرار دهد و ما را از عادتهای خوب دور کند

 

من فقیر هستم و پول خوبی در نمی آورم بعد می گویم که خر ما از کرگی دم نداشت و من دیگر نمی توانم پولدار شوم

من به همین اندازه درآمد عادت کردم و نمی توانم پول زیادی برای خودم تصور کنم چون ترک عادت موجب مرض است

من چاقم و مدام مریض می شوم بعد می گویم نمی توانم متناسب بخورم چون اگر نخورم آنقدر بهم فشار میاد که از گرسنگی می میرم چون ترک عادت موجب مرض است

ترک عادت موجب مرض

 

اقدامک :

بدون هیچ تعارفی بیاییم لحظاتی به زندگی و عادتهای بد خودمون بیاندیشیم و ببینیم که :

چه عادتهای بدی است که موجب مرض ما شده است و ما با بهانه های مختلف از ترک آن طفره می رویم

و در ذهنمان این ضرب المثل را تغییر دهیم و با خود تکرار کنیم که :

ترک عادت (منفی یا بد) موجب سعادت و سلامت است (نه مرض)

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید
عادت

عادت (تعریف،تشکیل و تقسیم عادت)

عادت چیست ؟

عادت ، رفتاری است که به صورت ناخودآگاه و بدون برنامه ریزی قبلی انجام می شود

برای اینکه بهتر بتوانید دریابید که عادت چیست ؟

همین لحظه که شما در حال خواندن این مقاله هستید در حال انجام عادتهای زیادی هستید

عادت نفس کشیدن

عادت نشستن

عادت نوع نگاه کردن به مانیتور

عادت

عادت یا نوع در دست گرفتن موس یا کیبرد

عادت مطالعه کردن یا نوع خواندن

عادت

عادت چیست ؟

عادت : رفتارهایی که انجام میدهید بدون اینکه قبلش به آن فکر کرده باشید

عادت : اعمالی که واقع می شود بدون اینکه برای آن برنامه ریزی کرده باشیم

 

سوال :

با این تعریف چند درصد از رفتارهای روزمره شما ، عادت است ؟

از صبح تا شب خود را مرور کنید

ببینید که چند رفتار شما ، عادت نبوده ؟

چند رفتار یا اعمال شما براساس برنامه ریزی بوده است ؟

اگر به این موضوع دقیق فکر کرده باشید

متوجه می شوید که چه درصد بالایی از زندگی شما را عادت تشکیل داده است

 

عادت

 

 

به قول ارسطو : ما همانی هستیم که مکرر انجام می دهیم

 

 

اگر نگوییم صد در صد ، بیش از نود در صد زندگی ما را عادات تشکیل داده است

حال که متوجه شده ایم عادت چیست

اجازه بدهید عادت را به دو گروه اصلی که معروف هست تقسیم کنیم :

عادات خوب  و عادات بد

هر عادتی که به ما سود برساند یا در راستای هدف ما باشد : عادت خوب

هر عادتی که به ما ضرر برساند یا در تضاد هدف ما باشد : عادت بد

عادت

 

اگر هدف ما زندگی کردن باشد و زنده ماندن

هیچ عادتی بهتر از عادت نفس کشیدن ، گرسنه شدن و غذا خوردن ، تشنه شدن و سیراب شدن نیست

اگر هدف ما کسب درآمد و ثروت است

هیچ عادتی بهتر از عادت به کسب ثروت و پول و عادت به فکر کردن در مورد پول نیست

اگر هدف ما آرامش است

هیچ عادتی بهتر از عادت به دوری از استرس و فشار یا عادت به ارتباط واقعی با خالق نیست

 

پس بعد از اینکه ما دریافتیم که عادت چیست ؟

حال می توانیم با توجه به هدف خودمان در زندگی متوجه شویم که کدام عادت خوب است یا کدام عادت بد؟

 

اقدامک :

آیا در زندگی هدف دارید ؟

اگر هدف ندارید حداقل هدف شما این است که در معرض خطر یا بیماری و مرگ قرار نگیرید

به زندگی روزمره خود با توجه به هدف یا حداقل هدف خود نگاه کنید و ببینید که چند درصد از زندگی شما را عادات خوب یا عادات بد تشکیل می دهد ؟

 

مطمئنا با دید جدیدی که نسبت به عادت چیست و تعریف عادت خوب و بد پیدا کردید

به این نتیجه می رسید که چکار کنم که عادت بدم حذف و عادت خوبم تقویت گردد برای اینکه بتوانیم به این سوال پاسخ بدهیم باید نگاهی به فرآیند تشکیل عادت بیندازیم

 

فرآیند تشکیل عادت :

هر رفتار و یا عمل انسان به واسطه دستور مغز است که انجام می شود

یا به تعبیر دیگر این مغز است که فرماندهی تمامی رفتار ، اعمال ما را برعهده دارد

وقتی ما می خواهیم یک رفتار جدید انجام دهیم مغز توسط حرکت نورونهای داخل خودش (سلولهای مغزی ) به دیگر اعضای بدن دستور می دهد که چه کار کنند

نورون در مغز حرکت می کند و دستور را مخابره می کند

عادت

برای بار اول این حرکت برای نورون راحت نیست

چون قرار است این مسیر برای اولین بار پیموده شود

همانند کسی که می خواهد به عنوان نفر اول از روی برف بگذرد یا ماشینی که می خواهد مسیر خاکی جدیدی را برود

ولی کافیست تا دستور مغز برای انجام همان عمل خاص تکرار شود دیگر مسیر برای نورون تکراری است

همانند نفرات دیگری که مسیر همان فرد در روی برف را می خواهند بروند کافی است تا پای خود را جا پای نفر قبلی بگذارند

یا ماشینی که می خواهد از مسیر خاکی که دیگر آسفالت شده و تبدیل به اتوبان شده است بگذرد

عادت

نورونها آن اندازه این مسیر را رفته اند که دیگر نیازی به دستور مغز ندارند و سریع همان مسیر را می روند

عادت اینگونه می باشد یعنی رفتاری است که آن اندازه تکرارشده که نورونها بدون دستور مغز سریع و راحت می پیمایند

 

بنابراین اگر می خواهید عادت خوبی را تقویت کنید بهترین کار تشویق خودمان است

چون مسیر هموار شده و فقط باید حواسمان باشد که مسیر خراب نشود

و برای حذف عادت بد نیز بهترین کار این است که مسیر را از بین ببریم

برای از بین بردن این مسیر هم ، بهترین راه حل این است که یکذره یکذره مسیر را خراب کنیم چون مسیری شده سرپایینی و راحت که از بین بردن آن سخت است

و از آن مهمتر اینکه مسیر جایگزین و جدیدی را بوجود بیاوریم که نورونهای مغز امکان تغییر مسیر را در لحظه خاص پیدا کنند

عادت

اقدامک :

۵ عادت خوب و ۵ عادت بد خودتان را بنویسید

و برای هر هفته یک عادت خوب و یک عادت بد را انتخاب کنید که

عادت خوب تقویت همراه با تشویق و پاداش شود

و عادت بد به صورت آهسته حذف  و جایگزین گردد

 

 

 

 

 

 

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید

دوست دارم تغییر کنم و به انسان بزرگی تبدیل شوم

آرزو

آرزو دارم که تغییر کنم و به انسان بزرگی تبدیل شوم

– می خواهم پولدار پولدار بشم
– می خوام یک سمت بالای دولتی بگیرم
– می خوام نفر اول کنکور بشم
– دوست دارم که لاغر بشم
– دوست دارم که سخنران بشم
– می خوام بهترین آشپز بشم
– می خوام یک زندگی زناشویی ایده آل داشته باشم
– یک زن می خوام بگیرم با تمام مشخصات عالی
….
هیچ کس نیست که آرزویی در سر نداشته باشد یا حداقل قبلا آرزو نکرده باشد

 

آرزو

چراغ جادو

فرض کنید همین الان یک چراغ جادو به دستان شما افتاده و شما هم دستی به آن می کشید
غول چراغ جادو بیرون می آید و سریع می گوید :
قربان در خدمتم!
یک آرزو کنید که من آن را سریع برآورده کنم!
فقط سی ثانیه بیشتر فرصت ندارید !
پس سریع آرزو کنید که من کار دارم باید بروم!

شما آرزویتان آماده است یا این فرصت را از دست می دهید ؟
اگر آماده نیست
لطف کنید با خودتان خلوت کنید و سه آرزوی خود را بنا به اهمیت و اولویت یادداشت کنید

حال می خواهیم بررسی کنیم ببینیم
ما به چه کسی تبدیل خواهیم شد؟

جواب

جواب این سوال این است :
هر آنچه را که مشتاقانه آرزو می کنید و خالصانه به آن اعتقاد دارید و با شور و شوق بر اساس آن عمل می کنید ، همان می شوید
اگر هم چیزی در ذهن ندارید و یا به چیزی که در ذهن دارید اعتقاد ندارید یا شور و شوقی برای رسیدن به آن ندارید، هیچی نخواهید شد

به نوک بینی خودتان نگاه کنید !
دیدید !
همیشه در معرض دید شماست ولی چون تکراری یا بی اهمیت است ، مغز آن را نادیده می گیرد

اگر غیر از این بود ، همین می شد معضل دید شما که نیمی از دید شما را در بر می گرفت
کار مغز همین است که فقط اطلاعاتی که برای شما یا خودش مهم است را به شما نشان دهد
وگرنه در برابر بمباران اطلاعاتی که در هر لحظه به ما وارد می شد نمی توانستیم دوام بیاوریم
مغز ۹/۹۹ درصد محرکها و اطلاعات سمعی ، بصری و فیزیکی را فیلتر می کند تا ما ۱/۰ درصد را درک کنیم
بنابراین ما فقط آن هایی را می بینیم ، می شنویم یا تجربه می کنیم که ذهن ما روی آنها تمرکز کرده است و بقیه را اصلا درک نمی کنیم

آرزو

بهترین مثال

بهترین مثال برای درک بهتر این مطلب ، مثال خرید یک ماشین جدید است
شما یا یکی از نزدیکان شما یک ۲۰۶ سفید صندوقدار می خرد
از آنروز به بعد شما تازه متوجه می شوید که شهر شما پر است از ۲۰۶ سفید صندوقدار
حتی ممکن است با خودتان فکر کنید حالا که شما چنین ماشینی خرید کردید ، دیگران هم رفتند و این ماشین را خریدند
بعد می بینید که این قضیه با منطق جور در نمی آید
بلکه این شما بوده اید که تا این لحظه متوجه این حجم ۲۰۶ آن هم سفید و صندوقدار نبوده اید !
چرا؟
چون تا وقتی که ذهن شما درگیر این ماشین نشده بود ، مغز آن را فیلتر می کرد و به راحتی از کنار آن می گذشت
ولی الان برای شما اهمیت پیدا کرده پس دیگر در معرض دید و اهمیت شما قرار می گیرد

 

راز رسیدن به آرزو

این دقیقا راز رسیدن به آرزوست
اگر آرزوی شما از اهمیت بالایی نزد شما قرار داشته باشد ، همیشه و همه جا در معرض دید و فکر شما قرار دارد
و اگر اینگونه نیست ، نسبت به آرزویتان یا شور و شوق رسیدن به آن شک کنید

 

اقدامک :

همین الان لحظه ای با خودتان خلوت کنید و ببینید به آرزوهایی که یادداشت کردید ، چقدر فکر میکنید
یا در چند درصد زمان یا کارهایتان ، آرزوهایتان را در اولویت قرار می دهید
یا کارها و برنامه های زندگیتان را بر اساس آرزوهایتان برنامه ریزی می کنید یا خیر ؟

بنابراین با این دید جدید می توانید ادراک بهتری نسبت به خودتان داشته باشید و بتوانید پیش بینی کنید :
آیا به آرزویی که دارید دست پیدا می کنید یا نه ؟
یا به چه کسی تبدیل خواهید شد ؟

آرزو

دارن هاردی و آرزوی ازدواج

دارن هاردی یکی از موفقترین و بهترین سخنرانان و مجریان برنامه های انگیزشی است
ایشان اینگونه تعریف می کند که :
وقتی مجرد بودم و می خواستم همسر دلخواهم را پیدا کنم ، فهرستی از ویژگیها و خصوصیاتی که می خواستم همسر ایده آلم داشته باشد را روی کاغذ نوشتم به طوری که بیش از ۴۰ صفحه شد
شخصیت ، منش ، نگرش ، فلسفه و سبک زندگی حتی ترکیب اندامی و بافت موهایش را در این صفحات شرح دادم و آرزو کردم
بعد از خودم پرسیدم که : من باید چکار کنم که چنین دختری را پیدا کنم ؟
به آن فهرست نگاه کردم و مشخصات و ویژگیهایی که همسر چنین دختری باید داشته باشد را شروع کردم به نوشتن

چنین زنی دنبال چه مردی خواهد بود ؟
باید چگونه باشم که برای چنین زنی جذاب به نظر برسم ؟
این دفعه نزدیک به ۴۰ صفحه دیگر مشخصه ها ، رفتار ، ویژگیها و خصوصیاتی را شرح دادم که همسر چنین زنی باید داشته باشد
از آن لحظه فکر و عملم شد : رسیدن به خصوصیات و ویژگیهایی چنین مردی
بعد از اینکه چنان شخصیتی شدم
حدس بزنید چه شد ؟
انگار نوشته های کاغذ من جان گرفت
همسرم جورجیا دقیقا واجد تمام اوصافی است که برای خودم شرح داده بودم حتی رنگ و بافت موهایش

بنابراین اگر می خواهید بدانید که آرزوی شما عملی می شود ؟
اگر می خواهید بدانید که تبدیل به چه کسی می شوید ؟
به این فکر کنید که چه چیزی ذهن و فکر شما را مشغول کرده
در حال حاضر به چه فکر می کنید و چه کارهایی را انجام می دهید

 

اقدامک :

کاغذی بردارید و کارهایی که در روز به صورت ویژه (به غیر از کارهای روزمره و کاری یا عادی) انجام می دهید را بنویسید
بعد آرزوهای خودتان را بنویسید
ببینید در یک راستا هستند یا در تضاد با یکدیگر؟

اگر این مطلب برای شما مفید بود با دیگران نیز به اشتراک بگذارید